ایده عجیبی که می گوید زبان و هنر پیش از خودآگاهی انسان پدید آمده اند
به گزارش جام پارسی، طبق یکی از بحث برانگیزترین نظریه های روان شناسی، آگاهی انسان، بسیار دیرتر از پیدایش زبان، هنر و حتی تمدن های اولیه اتفاق افتاده. بر اساس این فرضیه، انسان ها هزاران سال بدون داشتن تجربه خودآگاهی درون نگرانه به زندگی، ساخت ابزار و ایجاد فرهنگ پرداختند.
منشأ و خاستگاه آگاهی انسان همیشه یکی از پیچیده ترین معماهای علمی بوده است. دانشمندان علوم اعصاب با وجود تمام پیشرفت ها، هنوز نتوانسته اند مسئله آگاهی را حل نمایند؛ یعنی معین نیست فرآیندهای فیزیکی مغز چگونه تجربیات فکری و شخصی ما را شکل می دهند.
در این میان، جولیان جینز (Julian Jaynes)، روان شناس دانشگاه پرینستون، در دهه 1970 میلادی ایده ای کاملاً متفاوت بیان کرد. او مدعی شد نوعی از آگاهی که ما امروز می شناسیم، تنها حدود 4000 سال پیش و نزدیک به 2000 سال پیش از میلاد مسیح شکل گرفته است.
مفهوم آگاهی به عنوان یک فضای فکری درون نگر
جینز در کتاب معروف خود با نام خاستگاه آگاهی در فروپاشی فکر ذِهن دوپایگاهی (The Origin of Consciousness in the Breakdown of the Bicameral Mind)، آگاهی را از شناخت خالص جدا کرد. او معتقد بود حیوانات و انسان های اولیه دارای نوعی درک از دنیا بیرونی و توانایی تفکر یا شناخت بوده اند، اما فاقد آگاهی درون نگر و خودبازتاب دهنده بوده اند. از نظر او، این نوع آگاهی، ساختاری کاملاً فرهنگی و مبتنی بر زبان دارد و تنها زمانی پدید می آید که زبان به مقدار کافی برای خلق استعاره ها و مدل های آنالوگ پیشرفته شود.
استعاره ها به انسان اجازه می دهند تا یک من خودآگاه درون فکر خود بسازد و رفتارهای خود را تصویرسازی یا ارزیابی کند. انسان بدون داشتن واژه ها و استعاره های پیچیده، توانایی خودسنجی و تصمیم گیری ارادی بر اساس تحلیل درون نگرانه را نداشت.
بنابراین تمدن های اولیه، از سومریان باستان گرفته تا سازندگان اهرام مصر، بدون اینکه افرادی خودآگاه به معنای امروزی باشند، صرفاً بر اساس الگوی تصمیم گیری اتوماتیک مدیریت می شدند.
ذِهن دوپایگاهی و صدای خدایان در مغز انسان
فرضیه اصلی جینز بر پایه مفهومی به نام فکر ذِهن دوپایگاهی (Bicameral Mind) واقع شده است. در این ساختار فکری، نیمکره های مغز به صورت مستقل از هم عمل می کردند. وقتی انسان در موقعیت های حساس، استرس زا یا تصمیم گیری های بزرگ قرار می گرفت، نیمکره راست مغز دستوراتی صادر می کرد که نیمکره چپ آن را به شکل توهمات شنیداری درک می کرد. انسان های آن عصر این صداهای داخلی را نه تفکر شخصی، بلکه فرمان های مستقیم خدایان، پادشاهان یا اجداد درگذشته خود می پنداشتند.
این مسئله بدان معناست که انسان های اولیه نیازی به درون نگری برای تصمیم گیری نداشتند. رفتارهای آن ها مکانیکی و بر اساس شنیدن همین دستورهای غیبی تنظیم می شد. جولیان جینز برای اثبات ادعای خود به سراغ متون کهن ادبی رفت تا نشانه های این ساختار فکری را در شاهکارهای باستانی پیدا کند.
تفاوت خیره نماینده شاهکارهای هومر: ایلیاد در برابر ادیسه
تحلیل متون ادبی یونان باستان یکی از مجذوب کننده ترین بخش های این نظریه است. جینز با آنالیز منظومه ایلیاد (Iliad) ادعا کرد هیچ نشانه ای از تفکر خودآگاه یا کلماتی معادل فکر، روح یا آگاهی در این متن وجود ندارد. قهرمانان ایلیاد هیچ گاه به تصمیم گیری یا برنامه ریزی فکری نمی پردازند، بلکه تمام اقدامات آن ها پاسخ مستقیم به دستورات یا مداخلات خدایان یونانی است.
در مقابل، کتاب ادیسه (Odyssey) که در دوره ای متأخرتر نوشته شده، پر از واژه هایی است که برنامه ریزی، نقشه کشیدن، حیله گری و تصمیم گیری شخصی را نشان می دهند. آنالیز های متنی و زبان شناختی بعدی نیز تایید کردند که تغییر فاحشی در زبان این دو اثر وجود دارد.
خاستگاه آگاهی انسان دقیقاً در همین بازه تاریخی و در اثر فروپاشی ساختار دوژگانی اتفاق افتاده است؛ جایی که انسان ها یاد گرفتند صداهای درونی را تفکر شخصی خود بدانند.
فروپاشی فکر ذِهن دوپایگاهی و زوال فرآیندهای سنتی
با پیچیده تر شدن تمدن ها، افزایش جمعیت و وقوع بحران های محیطی و جنگ ها (مانند مهاجرت های بزرگ عهد عتیق)، سیستم ذِهن دوپایگاهی دیگر جوابگوی نیازهای تازه بشر نبود. توهمات شنیداری نمی توانستند مسائل پیچیده جوامع پرجمعیت را حل نمایند و به مرور زمان صداها خاموش شدند. انسان ها با متکی شدن به زبان، الگوی تازهی برای پردازش اطلاعات ایجاد کردند که همان آگاهی مدرن است.
خاستگاه آگاهی انسان به عنوان یک ابزار تکاملی نرم افزاری و فرهنگی، جایگزین فرمان های بیرونی خدایان شد. ریچارد داوکینز، زیست شناس مطرح، این نظریه را اصطلاحاً یا کاملاً مزخرف یا شاهکار نبوغ آمیز توصیف نموده! هرچند اغلب دانشمندان علوم اعصاب و معتقدان به تکامل زیستی، زمان بندی جینز را بسیار دیر می دانند و با آن مخالفند، اما ساختار متن ایلیاد و سیر تحول زبان در متون باستانی همچنان موضوعی شگفت انگیز برای پژوهشگران است.
جالب است بدانید کای نیلد (Kai Nield) و همکارانش در پژوهش های پردازش زبان طبیعی روی متون باستانی نشان دادند که تراکم واژگان مربوط به تفکر انتزاعی در یونان باستان بین سال های 1000 تا 500 پیش از میلاد جهشی بی سابقه داشته است؛ یافته ای که اگرچه ادعای زیستی جینز را کاملاً تایید نمی نماید، اما سیر تحول شتابان زبان فکر را به خوبی به تصویر می کشد.
ارتباط نظریه با فرهنگ عامه و سریال های تلویزیونی
ایده فکر دوژگانی جولیان جینز تأثیر عمیقی بر آثار علمی-تخیلی گذاشته است. یکی از واضح ترین نمونه های بازتاب این ایده در رسانه ها، سریال معروف دنیای غرب (Westworld) ساخته کریستوفر نولان و لیزا جوی است.
در این سریال، ربات های هوشمند مسیر خودآگاهی را دقیقاً بر اساس مدل جینز طی می نمایند؛ آن ها ابتدا صدای برنامه نویسان خود را به عنوان صدای خدایان درون سرشان می شنوند و زمانی به آگاهی واقعی می رسند که درمی یابند این صدا، در واقع تفکر درونی خودشان بوده است.
بازتاب در روان پزشکی و ریشه های توهم شنیداری
یکی دیگر از ابعاد کمترشنیده شده این نظریه، کاربرد آن در تحلیل اختلالات روان پزشکی مانند شیزوفرنی (اسکیزوفرنی) (Schizophrenia) است. جینز معتقد بود اسکیزوفرنی و شنیدن صداهای غیرواقعی، در واقع به جای مانده ای از همان ساختار کهن فکر دوژگانی است. در واقع مغزی که تحت فشار شدید قرار می گیرد، به حالت کارکرد قدیمی خود بازمی شود و افکار درونی را به شکل توهمات شنیداری بیرونی تجربه می نماید.
روان پزشکان مدرن هرچند علل ژنتیکی و زیست شیمیایی اسکیزوفرنی را اصل می دانند، اما این نگاه تاریخی به توهمات شنیداری باعث شد زاویه دید تازهی در فهم تجربه های فکری بیماران ایجاد شود. این مقایسه نشان می دهد که مرز میان عملکرد طبیعی و آسیب شناختی مغز چقدر با شیوه تعبیر ما از افکار درونی پیوند خورده است.
سوءبرداشت ها و خطاهای علمی درباره فرضیه جینز
یکی از رایج ترین سوءبرداشت ها درباره این فرضیه این است که تصور می شود انسان های پیش از 2000 سال پیش از میلاد، مجسمه یا موجوداتی بی شعور بوده اند. جینز هرگز ادعا نکرد که انسان های آن عصر توانایی یادگیری، ساخت ابزار، کشاورزی یا صحبت کردن نداشتند. تمامی این کارها به وسیله بخش های منطقی و یادگیری مغز انجام می شد، اما بدون اینکه شخص یک ناظر درونی یا خودآگاهی از انجام آن ها داشته باشد.
خطای علمی دیگر در نقد این ایده، اشتباه گرفتن آگاهی با هوش است. هوش عالی انسانی برای ساخت اهرام مصر یا مدیریت امپراتوری های کهن به کار می رفت، اما طبق این دیدگاه، آن هوش نیازی به ساختار خودبازتاب دهنده امروزی ما نداشت. اگرچه علم امروز بیشتر جانب تکامل تدریجی و زیستی آگاهی را می گیرد، اما نقد زبان شناختی جینز به متون باستانی همچنان یکی از چالش های مجذوب کننده به جای مانده است.
منبع
منبع: یک پزشک